مشای لحبیبی، عمار الکنانی، پیاده به سوی عشقم با ترجمه فارسی

تاریخ انتشار : ۳۰ شهریور ۱۳۹۷ - ۱۲:۰۹ | 1960 بازدید | ارسال توسط : |
مشای لحبیبی، عمار الکنانی، پیاده به سوی عشقم با ترجمه فارسی

بسم الله الرحمن الرحیم

مشای لحبیبی

پیاده به سوی عشقم

موضوع: پیاده روندگان اربعین حسینی؛ بیان حقیقت، حال و هوای ایشان

سال: اربعین ۱۴۳۹ هجری قمری

شاعر: علی عویز الشویلی

مدّاح(رادود): عمّار الکنانی

مکان: حسینیه حاج عبدالزهراء فرطوسی – میسان – عراق

ترجمه به فارسی: دکتر محمدجواد صادقی مجد

عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق علیه السلام – تهران

دانلود فایل صوتی با کیفیت عالی

تصویر کلی:

این نوحه تصویر حال و حقیقت زائری است که با پای پیاده، آهنگ زیارت حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام نموده است.

او می گوید که چرا به زیارت می رود، او پس از بر شمردن خطرات مختلفی که زائر حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام را تهدید می کند پاسخ می دهد که تا چه اندازه حاضر است در این مسیر هزینه کند.

 

ترجمه فارسی

مشای للساکن دلّالی للغالی حبیبی

با پای پیاده به سوی آن گرانمایه که قلبم را تملّک کرده؛ به سوی عشقم رهسپارم

گاصد للمِلَک وجدانی

به قصد آنکه  روحم را تسخیر کرده، رهسپارم

غیره ما احب ثانی

من عشقی غیر از او ندارم

ادری بیه امتانی عینی تربی دروبی

می دانم که انتظارم می کشد و چشمان من نیز بر راهش دوخته است

رایح؛ آنه و اولیداتی، اُمّی و ابنیاتی

من و پسران خردسالم، مادرو دختران کوچکم در حال رفتن به زیارت اربعین هستیم

حسرتی و دمعاتی للیزیح اذنوبی

آه و اشکم را نثار آنکس می کنم که گناهانم را می زداید

راضی؛ کونه دربک قاسی تنذبح کل ناسی

راضیم حتی اگر راهت دشوارباشد، و تمامی خویشانم سر از دست دهند

و اوصل بلا رآسی؛ حضرتک محبوبی

حتی خود نیز اگر بی سر به نزدت برسم؛ عشق من حضور و بارگاه شماست

وفای ابسکناتی و أناتی و من زغری إلی مشیبی

با آرامشم و ناله هایم از کودکی تا پیری، وفادارت خواهم ماند

مشای للساکن دلّالی للغالی حبیبی

با پای پیاده به سوی آن گرانمایه که قلبم را تملّک کرده؛ به سوی عشقم رهسپارم

شایل للقاء اشموعی و صورته علی اضلوعی

برای دیدارعشقم شمع بدست گرفته ام در حالی که تصویرش بر سینه ام نقش بسته است

رسمه بین ادموعی و امشی بین الوادم

در میان مردم گام می سپارم وتصویرش را در میان اشکهایم می جویم

غاروا؛ حگهم ایحسدونی، اصرخ ایسمعونی  اغیار

حق دارند که حسادت کنند و من باصدایی رسا فریاد می زنم تا بشنوند

نعمه الله اجنونی ؛ خل یلوم اللایم

این پریشان حالی ام نعمت خداست برمن؛ وبگذار ملامت گران  ملامتم کنند

مارد؛ والله لو ذبحونی و ردّوا ایحرگونی

بازنمی گردم؛سوگند به خدا حتی اگر سر از پیکرم جدا کنندو یا بازگردند و مرا بسوزانند

و بالهواء ایذرونی؛ عاشگ آنه و هایم

و خاکسترم را به باد دهند؛ من عاشقم و سرگردان

رجوای یا شوگی و یا حزنی و یا جُرحی و طبیبی

امید من، ای شوق من، اندوه من، ای زخم من و ای طبیب من

مشای للساکن دلّالی للغالی حبیبی

با پای پیاده به سوی آن گرانمایه که قلبم را تملّک کرده؛ به سوی عشقم رهسپارم

باچی گلبی دم لحسینی و الطم ابچفینی

قلبم برای حسینم خون گریان است و با دو دست بر سینه می کوبم

حبه تارس عینی و روحی صارت بیده

عشقش چشمم را آکنده است و جانم در دستان اوست

صایر هُوَّ أهلی و ناسی؛ باسمه رفعه رآسی

او خاندان و تبارم گشته؛ و با نام او سر برافراشته ام

احروفه هیه أنفاسی و الهوی ما اریده

حرف هایش نَفَس هایم گشته و عشق دیگری نمی خواهم

ناوی الی عشگی اشد ترحالی و الخیام ابّالی

قصد آن دارم که به سوی عشقم بار و بُنه سفر ببندم و تصویر خیمه ها در ذهنم آمده است

کربله اُمّ الغالی؛ اشما تصیر ابعیده

کربلاء مادر ِگرانمایه من است؛حال هر قدر دور باشد

مولای بالخدمه و بالمجلس و بالموکب ربیبی

سرور من شما به هنگام خدمت رسانی ، در مجالس عزاء و در موکب ها(هیئت ها) مرا پروراندی

مشای للساکن دلّالی للغالی حبیبی

با پای پیاده به سوی آن گرانمایه که قلبم را تملّک کرده؛ به سوی عشقم رهسپارم

مآخذ خاطری البی کسره؛ هُوَّ بس ایجبره

قلب شکسته ام را با خود برده ام تنها اوست که التیامش می دهد

بس(بی) عشگ للحضره ابروحی تلهب ناره

مرا عشقی به بارگاه اوست که روحم به آتش آن زبانه می کشد

احسینی؛ من زغر حبیته و بل گلب خلیته

من حسینی ام؛ از کودکی عاشقش بوده ام و او را در میانه قلبم نهادم

بیتی صایر بیته؛ عطره یملی اکتاره

خانه ام خانه ابا عبدالله شده؛ عطر و بوی او جای جای خانه را آکنده است

صوته یسری بیه و زاید کل صباح ایعاید

بانگ او در درونم جاری و فزاینده است و هر بامداد تکرار می شود

ایگلی بویه اشراید؟ گتله ارید ازیاره

می گوید فرزندم چه می خواهی؟ گفتم زیارت می خواهم

لهوای(لمولای) اتعنّی و اتهنی و انطانی نصیبی

برای عشقم(مولایم)قصد سفر می کنم و شادمانم چراکه سهمم را عطا کرد

مشای للساکن دلّالی للغالی حبیبی

با پای پیاده به سوی آن گرانمایه که قلبم را تملّک کرده؛ به سوی عشقم رهسپارم

حافی و الف سوط البیه و خطوتی المحنیه

با پای برهنه رهسپارم در حالی درونم به هزاران تازیانه زخم است و گام هایم نا استوار

لخاطر المسبیه باربعین اخوانها

تحمل تمام اینها به جهت ابراز همدردی با زینب اسارت کشیده، در اربعین برادرنش است

راجع الضعن من شاماها بالحرم و ایتامها

آنگاه که قافله اسرا با زنان و کودکان از شام بازگشت

و النحر گدامها ابطفوف احزانها

و گلوی بریده پیش رویش در کربلای غم ها

واسی زینب و حادیها و الدروب امشیه

می خواهم با زینب و قافله اسرا همدردی کنم و راه ها را بپیمایم

ابکربله الاگیها من تجی الی ولیاها

و آنگاه که به دیدار مولای خود به کربلا آید او را ملاقات کنم

عنّای یا زینب مولاتی لمتونچ نحیبی

سرورم،زینب،به قصد کربلا آمده ام و ناله هایم برای بازوان تازیه خورده ات است

مشای للساکن دلّالی للغالی حبیبی

با پای پیاده به سوی آن گرانمایه که قلبم را تملّک کرده؛ به سوی عشقم رهسپارم

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.